
اگه از عشق . میشه قصه نوشت میشه از عشقِ تو گفت میشه با ستاره های چشمِ تو مغربِ نو ، مشرقِ نو . برپا کرد میشه از برقِ نِگات خورشیدُ خاکستر کرد میشه از گندمیای سرِ زلفت یه عالم . شعر نوشت آره، از عشقِ ...
ادامه مطلب
همه چیز « باتو» شروع شد اما هیچ چیز « بدون تو» تمام نمیشود حتی همین دلتنگی های من...
ادامه مطلب
سخت است هی باشد خیالت هی نباشی تو هی من بسازم عشق را٬ از هم بپاشی تو من سایه ی سرد زمستان گوشه ی ایوان فیروزه در فیروزه های روی کاشی تو من صاف و ساده،متن یک احساس رو در رو غرق ِ هزار اما و آیا و حواشی تو شب آمده با یک بغل رویای چشمانت شبآمده تا بر دل من خونبپاشی تو با هر حضور سرد با هر گفتگوی گرم!!! داری به هر صورت دلم را می خراشی تو من بی قراری های یک ابر ِ زمینگیرم ابری که نیت کرده بارانش تو باشی تو ...
ادامه مطلب